1 غدير
باز شد گل در گلستان غدير
نغمه زد بلبل به بستان غدير
تا نگاه گرم حيدر باز شد
نور باران شد شبستان غدير
زندگي گرم است تا روز ابد
از رخ خورشيد تابان غدير
حق تعالي كرد نازل از ازل
آيه«اليوم» در شأن غدير
«احمدا» ابلاغ كن امر مرا
مصطفي بر بند پيمان غدير
گشت كامل نعمت دين خدا
بي گمان از فيض باران غدير
من الفباي ( ولا ) آموختم
از محمد در دبستان غدير
در قيامت قامتش چون سرو باد
هر كه ميزان شد به بستان غدير
كي گزد لب را به هنگام جزا
آن كه دارد نور ايمان غدير
ما همه موريم و با امر خدا
مرتضي باشد سليمان غدير
يا علي دست مرا كوته مكن
جان زهرايت ز دامـان غدير
«ناصحا» اكسير شادي را بزن
بر مس جان در بيابان غدير
احمد رضا احمدي (ناصح گلستاني)
برچسب:
نویسنده: یونا کوهی