""
قاسمعلی احمدی فجرآفرین جهادی و آزاده سرافراز دعوت حق را لبیک گفت.""
او که در خانواده ی مذهبی، روحانی و انقلابی بدنیا آمد، در عنفوان نوجوانی و جوانی تحت تاثیر اعتقادات مذهبی و عشق ورزیدن به روحانیت به ترویج مکتب اسلام از طریق موسسه انتشارات راه حق قم در سطح شهرستان پرداخت و باشناسایی جوانان مستعد و معرفی آنان به موسسه شبکه ای را هدایت کرد بگونه ای که جزوات و مقالات دینی انتشارات مذکور ، بطور مستقیم بدست اعضای شبکه می رسید که از میان آن جوانان افرادی مومن و مبارز برخاستند و در ترویج مرجعیت امام خمینی و توذیع رساله ی عمیله امام خمینی (ره) نقش به سزایی ایفا کردند.
او جوان مومن ورزشکار و موثر در رشته فوتبال نام آشنای باشگاه علی آباد در دهه 30 تا نیمه دوم دهه ی 50 بود.
قاسمعلی احمدی دارای قلمی قوی و پرمایه و روان بود که در آن روزگاران با درج مقاله در یکی از روزنامه های مطرح و در نقد از دولت شاهنشاهی نسبت به شهرهای کوچک و به فراموشی سپرده شدن جوانان پرداخت. و از وضعیت ورزشگاه علی آباد شکواییه ای را تنظیم و به چاپ رساند. به طوری که یکی از مقامات وابسته به دولت شاه ماموریت پیدا می کند که نوشته او را جدی گرفته و توجهی به ورزش و جوانان نماید و از طریق تیم تاج آن روز توسط یکی از بازی کنان نامی تیم تاج انبوهی از لباس ورزش برای باشگاه علی آباد و تیم تاج ارسال نمایند و در اختیار نویسنده مقاله( قاسمعلی) قرار گیرد تا رضایت ایشان و بخشی از جامعه جوان فراهم شود اما قاسمعلی لباس ها را به جوانانی می دهدکه در مسیر دین و نهضت قرار داشتند و بطور پنهانی برای جوانان کلاس عقیدتی می گذاشت و از مرحوم شیخ عبدالنبی احمدی (انقلابی و مبارز در دوران ستمشاهی) و دیگر مبلغان انقلابی دعوت می کرد تا برای جوانان صحبت کرده و آنان را با امام خمینی (ره) و نهضت او آشنا سازند
او نوارهای سخنرانی مرحوم فخرالدین حجازی ( از سخنوران برجسته ی آن ایام ) و مرحوم آیت الله فلسفی از مشاهیر در خنوری و مبارز، که هم جنبه دینی و هم روح سیاسی داشت را فراهم و تکثیر می نمود و در اختیار جوانان آن روزگار قرار می داد تا اینکه گزارشگران ساواک او را به ساواک لو می دهند و او تحت نظر و تعقیب ساواک قرار می گیرد که پس از مدتی، او شناسایی شده و در سال 55 از طریق ساواک مشهد در شهرستان شیروان و به جرم نشر و تکثیر اعلامیه های انقلابی امام خمینی و ضدرژیم شاه دستگیر می شود و مدت چهارماه در سلول انفرادی زندانی می گردد.
او را از زندان ساواک مشهد به زندان ساواک گرگان منتقل می کنند هنوز پس از سه ماه خانواده اش از او خبری نداشتند که از طریق سرباز وظیفه ای که دوره خدمت خود را در زندان می گذراند و اهل علی آباد بود خبر زنده بودن و زندانی شدن خود را به خانواده اش می رساند. و تازه خانواده متوجه می شوند که قاسمعلی زنده است و در زندان ساواک به سر می برد.
قاسمعلی از شکنجه های روحی و جسمی اش خاطراتی عجیب نقل می کرد.
او می گفت: در یک سلول انفرادی که تنها می شد داخل آن نشست و یا به دشواری دراز کشید زندانی بود و ایام را سپری می کرد که از زیر سلول، جوی آب گرم روان بود بطوریکه بخار در داخل سلول می پیچید و سبب تنگی نفس می شد و هر چه دادوفریاد می کردم که نجات پیدا کنم بی فایده بود. اما داغ یک جمله اقرار و اعتراف را به دلشان می گذاشتم.
این وضعیت چهارماه به انجام رسید و در نهایت آزادشد؛ اما تحت نظارت و کنترل ساواک، و نیز محروم از استخدام در ادارات دولتی گردید.
سالیانی محروم از کار اداری بود اما با پشتوانه دارایی پدر گذران زندگی می کرد تا این که انقلاب شکوهمند اسلامی به پیروزی رسید و با تاسیس جهاد سازندگی جز اولین کسانی بود وارد این نهاد مقدس در شهرستان علی آباد گردید و در مدیریت های مختلف جهاد انجام وظیفه کرد و سرانجام بازنشست گردید.
برچسب:
نویسنده: یونا کوهی
تاريخ: پنجشنبه
25 شهريور
1395 ساعت: 0:38