خرید بک لینک

در سوگت امشب "قاسما" از خون گریستم
از شط کارون گوییا افزون گریستم

ای سرو سبز استقامت؛ در فراقت!
من مثل باران با دل محزون گریستم

سوری و لبنانی سراسر داغدارند
من همنوا با مردم بیرون گریستم

مضمون نمانده تا کنم وصف تو امشب
شرمنده ام گر در پی مضمون گریستم

گفتم غزل شد دفتر من غرق در خون
با یاد لبهای تو بس موزون گریستم

شد پاره پاره جسم پاکت در غریبی
در ماتمت در شهر و در هامون گریستم

لیلا شدی بردی زمن هم جان و هم دل
با یاد هجران تو چون مجنون گریستم

تا در فراقت ای "سلیمانی" ! تو دانی
شد دیده ام گریان و چون جیحون گریستم؟!

لرزید با آوازه ی نام تو گردون
من با تمام مردم گردون گریستم

"ناصح" ندارد لحظه ای آرام؛ قاسم!
بنگر که در سوگ تو جانا چون گریستم؟!

احمد رضااحمدی
"ناصح گلستانی"
98/11/4
علی آباد کتول

برچسب: نویسنده: یونا کوهی تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 4:32

صفحه بندی