عجب مهپاره ای این محفل و این انجمن دارد
نشانی از نبی المصطفی در خویشتن دارد
ز رخسارش هزار و یک نشان از مصطفی بینم
عجب جاه و جلالی و عجب چشم و دهن دارد
کسی کو می ستاید آن نگار نینوایی را
برای اهل دل یک مقتلی دُرّ سخن دارد
الا صاحبدلان، شیرین ما از بس که شیرین است
هزاران در هزاران آشنای کوهکن دارد
گلی در پیش چشم باغبان افتاد و پرپرشد
خدایا این گل پرپر چه عطری در بدن دارد
خدایا رادمردی در فراقش سخت می نالد
پدر در ماتم فرزند خود بیت الحزن دارد
یقینا صبح محشر این غزل فریادرس گردد
که شه از روی احسانش نظر بر شعر من دارد
بشارت می رسد هر لحظه از غیبم که ای "ناصح"
خوشا آن رهروی کو حب شاه بی کفن دارد
"ناصح گلستانی"
۱۴۰۱/۵/۲۳
برچسب:
نویسنده: یونا کوهی