خرید بک لینک


1 ی 1

هر قطعه ای از جسم تو چون جنت اعلی است
هر قطره ای از خون تو چون گوهر دریاست

هر عاشق دلداده که مجنون حسین است
در ماتم و در حُزن علي اکبر لیلاست

با دیده گریان و مصیبت زده گویم
سوگند به عباس که عباس مسیحاست

عباس بُوَد ساقی و لب تشنه حریفان
گرم است هوا، باده بزن بزم مهیاست

ای اصغر لب تشنه چرا در تب و تابی
زیرا که عموی تو خودش معنی دریاست

آن کیست که زد هرمله تیری به گلویش
خورشید درخشنده و او آیینه سیماست

بانوی علي صولتِ این قافله ی غم
آن شیرزن کرببلا، زینب کبری است

ببریده گلویی که در این دشت فتاده است
جانِ نبی و جان علي، زاده ی زهراست

"ناصح" تو بزن دست به دامان کسی که
مصباح هُدی هست و همو فاتح دلهاست


احمدرضا احمدی"ناصح گلستانی"
(تاسوعا ۱۴۴۵
پنجم مرداد ماه ۱۴۰۲)

دیوان ناصح گلستانی

برچسب: نویسنده: یونا کوهی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1402 ساعت: 12:28

صفحه بندی