خرید بک لینک

شعر عاشورایی

مادرم عشق ترا داد به من یاد؛ حسین
سرو کارم همه دم بر درت افتاد؛ حسین

ز قیامت؛ تو به من درس رهایی دادی
تو بزرگی و بزرگ زاده و استاد؛ حسین

چون که در بند توام، نیست هوای دگرم
تو از این بند مرا ، می نکن آزاد؛ حسین

سرزمین دل من هست کویری، اما
گر کنی یک نظری می شوم آباد؛ حسین

تو که هستی؟ که جهانی ز غمت موب کنان
می کند در غم تو ناله و فریاد؛ حسین

خواهشی هست مرا با تو فقط می گویم
بنما لحظه ی جان دادنم امداد؛ حسین

کی حسین گفت که اُف بر تو بُوَد ای دنیا؟!
آن زمانی که ز کف نور بصر داد؛ حسین *۱

"ناصحا" کی کمرِ زاده ی زهرا بشکست
آن زمانی که ز کف قُرص قَمر داد، حسین *۲

احمدرضا احمدی"ناصح گلستانی"
۱۴۰۲/۵/۱۳
هفدهم محرم الحرام ۱۴۴۵
علی آبادکتول

*۱: مراد حضرت علی اکبرعلیه السلام است.
*۲:مراد، حضرت عباس علیه السلام است.


دیوان ناصح گلستانی، حاوی اشعار اعتقادی،اخلاقی و عرفانی و عاشورایی و...

برچسب: نویسنده: یونا کوهی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1402 ساعت: 13:33

صفحه بندی